تبليغاتX
دکتر قالیباف

دکتر قالیباف

وبلاگ دوستداران دکتر محمد باقر قالیباف

آیت‌الله مجتهدی تهرانی درگذشت و من حتی نتوانستم در این روزهای آخر به دیدارش بروم. از یک طرف این هشدار که ملاقات برای ایشان مضر است و از سوی دیگر درگیر شدن در برف‌روبی باعث شد از این دیدار باز بمانم. آیت‌الله مجتهدی معلم اخلاق بود. و فقط معلم نبود، تجسم اخلاق بود. دلم می‌خواست چیزی می‌نوشتم شبیه این که برف آمد و کسی از میان ما رفت که دلش مثل برف سفید و پاک بود.
و بعد دکتر سید جعفر شهیدی هم از دنیا رفت. دکتر شهیدی هم مردی دانشمند، خاضع و شریف بود. وقتی گفتند نام ایشان هم جزو کسانی است که شهرداری تهران برگزیده تا به آنان جایزه‌ی غدیر تقدیم کند، گفتم شهرداری با این کار در واقع به خودش جایزه می‌دهد. آن روز دکتر شهیدی بیمار بود و نتوانست خود بیاید و جایزه را بگیرد و حالا بر اثر همان بیماری از میان ما رفته است. خدا هر دوی این بزرگان را با پیامبر و ائمه و اولیای دین محشور کند که در راه دین بسیار تلاش کردند. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:11  توسط حمیدرضا  | 

در این دنیا هر کسی وظیفه‌ای دارد. یکی وظیفه‌اش جان دادن است. می شود همت و باکری‌ها و زین‌الدین و خرازی و باقری. یکی وظیفه‌اش کار کردن است، می‌شود هر مسئولی که دارد کار می‌کند و برای مردم زحمت می‌کشد. یکی هم وظیفه‌اش حرف زدن است. خیلی خوب حرف بزند برد کرده؛ بد هم حرف بزند خیلی ضرر کرده. چون حرف زدن زحمت ندارد، اما مسئولیت دارد. ذهن مخاطبت را درگیر چیزهایی می‌کنی که اگر ناروا باشد مسئولش تو هستی.
حالا یک نفر آمده به من گفته فلان، به دیگری گفته بهمان. این‌ها چه اهمیت دارد؟ کار من که جواب دادن به این حرف‌ها نیست. کار من این است که برای مردم کار کنم. کار او هم این است که حرف بزند. خوب و بدش را هم خودش باید جواب بدهد. معادی هست. حسابی هست. کتابی هست. یک چیز بانمک هم این میان هست. من روزهایی و مردانی را دیدم که گلوله وزوزکنان از کنار گوششان رد می‌شد، این قدر حرف از شجاعت و جرات و جگر نمی‌زدند که مردم الان روی صندلی می‌نشینند و این حرف‌ها را می‌زنند. بالاخره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 22:39  توسط حمیدرضا  | 

برف که می‌آید تهران فلج می‌شود. باید چنین شود؟ جاهایی از دنیا هست که سالی چند ماه برف مداوم و زیاد می‌بارد. در آن چند ماه زندگیشان را متوقف می‌کنند؟ ما عادت داریم واقعیت‌های ساده‌ی زندگی را ندیده بگیریم و بعد از بدی روزگار بنالیم. طراحی شهری ما متناسب با هیچ آب و هوایی نیست. متناسب با خیال است. به این نمی‌رسیم و بعد تا برف می‌بارد ناله‌مان بلند می‌شود که چرا بارید. چرا نبارد؟ مگر آسمان برای باریدن باید از ما اجازه بگیرد؟
برای درمان این درد هم – مثل هزار درد بادرمان دیگر – باید کارهای اساسی کرد. اما تا زمانی که این کارهای اساسی نشده است، نمی‌شود دست روی دست بگذاریم و بگوییم همین است که هست. یا بگوییم بیست سانت برف آمده، همه جا را تعطیل کنید.
اتاق کنترل ترافیک جایی است که دست کم اشرافی نسبی به وضع معابر اصلی را به ما می‌دهد. از آن‌جا می‌شود دید اتوبان همت در چه وضعی است و صدر در چه حالی است و ترافیک حکیم چه طور است و از همان‌جا فکر چاره کرد. همه رفتیم آن‌جا و از همان‌جا هر توانی را که بود بسیج کردیم تا دست کم معابر اصلی را باز کنیم. نمی‌توانم بگویم از حاصل کار راضیم. کسی که از حاصل کار خودش راضی است یا بسیار عالی کار کرده است یا خودستا و بی‌فکر است. در شهرداری تهران هنوز تا حاصل کارمان عالی شود راه زیادی داریم و می‌کوشیم که از خودستایی و بی‌فکری هم دور بمانیم. اما در نهایت به نظر می‌رسد آن مدتی که چشم از این مانیتور به آن مانیتور می‌گرداندیم و بعد از آن، که تا نیمه شب در خیابان‌ها می‌گشتیم، کارهامان بی‌اثر نبود. در این میان باید از کارکنان مرکز کنترل ترافیک، پرسنل نیروی انتظامی و کارکنان شهرداری تشکر کنم. تک‌تک این آدم‌ها زحمت‌های زیادی کشیدند. زحمت‌هایی که شاید به چشم نیاید، اما اگر نبودند جای خالیشان توی چشم مي‌بود.
همیشه بعد از ظهر عرفه، فکر می‌کنیم محرم در راه است. اما هنوز چشم به هم نزده‌ایم، محرم می‌رسد.
السلام علیک یا اباعبدالله. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:59  توسط حمیدرضا  |