تبليغاتX
دکتر قالیباف

دکتر قالیباف

وبلاگ دوستداران دکتر محمد باقر قالیباف

یکی از چیزهایی که در حاشیه‌ی اجلاس جهانی اقتصاد برایم جالب بود، برخورد سویسی‌ها با برف بود. سویس کشور برف‌گیری است. برف زیادی در شهر بود، اما مردم راحت رفت و آمد می‌کردند. یک دلیلش همان است که همه حدس می‌زنیم. شهرداری مرتب و خوب خیابان‌ها را پاک می‌کند. اما فقط این نیست. یکی از چیزهایی که به مردم کمک می‌کرد با برف کنار بیایند تجهیزات مناسب بود. همه، چه مردم چه خدمات شهری چه پلیس و شهرداری، در فصل سرما لاستیک پهن برای ماشین‌هایشان استفاده می‌کنند. تقریبا همه، وقت راه رفتن عصاهایی استفاده می‌کنند که مخصوص برف است.
در عین حال، استفاده از همین تجهیزات هم نیازمند آموزش و کنترل است. آموزش عمومی وسیعی بود که به مردم نشان می‌داد چه طور با محیط کنار بیایند و زندگی کنند و در مواردی که لازم بود حتی کنترل هم بود. درست مثل مواردی مانند کمربند ایمنی، پلیس تجهیزاتی را که لازم بود کنترل می‌کرد.
یکی دیگر از چیزهایی که در حاشیه‌ی اجلاس دیدم و برایم جالب بود، اتفاقی بود که در دیدار با یکی از شهرداران کلان‌شهرهای معروف افتاد. حین صحبت با من خیلی راحت و طبیعی برای هر دو نفرمان چایی ریخت وبه مزاح گفت «یک شهردار دست کم باید این کار را بلد باشد.»
این یعنی همه جای دنیا اگر بخواهند کسی را به خدمتی بگمارند و انتظار داشته باشند کارش را درست انجام بدهد، او را با توان،تعهد و کارآمدی اش می‌سنجند، نه با معیارهای دیگر.
همین چیزها است که به تشکیل قشر جدیدی از مدیران جوان در غرب انجامیده است. این مدیران جدید علاقه‌ای به گذشته‌ی غرب ندارند. نه به فتوحات و توان گذشته‌ی غرب علاقه‌ای دارند، نه از به یاد آوردن سابقه‌ی استعماری غرب خوشحال می‌شوند. سعی می‌کنند با فراموش کردن گذشته به آینده فکر کنند و آینده‌نگر و آینده‌گرا باشند. دیده‌ام که معمولا از جرج بوش متنفرند و سعی نمی‌کنند از تصمیمات خطای او و همقطارانش دفاع کنند. این نوعی رویکرد واقع‌گرایانه به اقتدار رو به پایان غرب و آغاز دوران مشارکت همگانی ملل در اداره‌ی جهان است.
البته این رویکرد ،امروز رویکرد حاکم در غرب نیست ولی آغاز آن را در برخورد با مدیران جوان غربی در داووس دیدم. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:29  توسط حمیدرضا  | 

چیزی که در انقلاب اهمیت داشت، رمز پیروزی انقلاب بود، و امام بارها به آن تاکید می‌کرد، وحدت کلمه بود. همه یک چیز گفتند و یک چیز خواستند و همان هم شد. همه خواستند شاه برود و حکومت اسلامی بیاید و همین هم شد. برهه‌ی اول پس از انقلاب، برهه‌ی دفاع از انقلاب بود. ضد انقلاب از یک سو و بعد دشمن خارجی از سوی دیگر به انقلاب هجوم آوردند و در آخر هم که به اتحاد رسمی رسیدند تا به هر قیمت هست ریشه‌ی انقلاب را بزنند. اما نتوانستند، چون همه‌ی مردم با دادن جان و مالشان و گذشتن از رفاه و آسایشی که حقشان بود از انقلاب دفاع کردند. باز هم همه یک حرف گفتند و آن دفاع از انقلاب و کشور و نظام اسلامی بود.
دومین دوره هم دوره‌ی تثبیت انقلاب بود. جنگ را به پایان رسانده بودیم، نظام را و تمامیت ارضی کشورمان را حفظ کرده بودیم، اما مقدار زیادی از امکان‌ها و زیرساخت‌ها یا از بین رفته بود یا به قدر کافی و مطابق با گذشت زمان رشد نکرده بود و گسترش نیافته بود.در این دوره کارهای بزرگی در تثبیت انقلاب شد.
الان دوره‌ی سوم انقلاب آغاز شده است. در این دوره به گمان من باید اثبات کنیم که می‌توان جامعه را با همین ملاک‌های زمان دفاع مقدس اداره کرد. به بیان دیگر باید نشان بدهیم که دین در اداره‌ی جامعه کارآمد است. باید نشان بدهیم که با همان محبت، صفا، صمیمیت، تدبیر، عقل، درایت و ایثار که در جنگ راهگشا بود و مبنای رفتاری ما بود، می‌توان جامعه را اداره کرد، مشکلات را حل کرد، و برای نسل‌های بعد نیز پیش‌بینی‌های لازم برای یک زندگی با عزت و آسایش و امنیت را انجام داد. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط حمیدرضا  | 

چندی پیش از سوی مجمع جهانی اقتصاد دعوت‌نامه‌ای فرستاده بودند که در نشست امسال این مجمع که طبق معمول در شهر داوس سویس تشکیل می‌شود شرکت کنم. این دعوت‌نامه‌ای بود که برای تعدادي از شهرداران كلان‌شهرهاي جهان ارسال شده بود.
موقعیت خوبی بود. به قول معروف یک تیر و دو نشان. از یک طرف امکان معرفی تهران مهیا بود و از طرف دیگر امکان آموختن از دیگران. وقتی در جاهایی مانند مجمع جهانی اقتصاد شهری مثل تهران درست معرفی شود، و همه بفهمند که در تهران امنیت هست، فرصت‌های طلایی سرمایه‌گذاری هست، و حرف‌هایی که در رسانه‌های غربی درباره‌ی تهران و ایران می‌شنوند، چندان هم درست نیست، به سرمایه‌گذاری در تهران ترغیب می‌شوند. از سویی دیگر، چنین مجمعی، در واقع عصاره‌ی تجربه‌ها و دیدگاه‌های موفق مدیریت و اقتصاد در جهان است و آموختن این تجربه‌ها و دیدگاه‌ها امکانی است که نباید نادیده گرفت.
گمان می‌کنم توضیح‌هایی که درباره‌ی تهران و ایران دادم خیلی‌ها را به فکر انداخت. چند دیدار هم داشتم. مهم‌ترینشان این‌ها بود: دیدار با آقای عمرو موسی (دبیر کل اتحادیه‌ی عرب)، آقای گـَرِت اِوانز (سیاست‌مدار سابق استرالیایی و رئیس کنونی گروه بین‌المللی بحران)، آقاي كوشپن (رئیس جمهور سویس)، آقای مایکل امبول (قائم‌مقام وزیر امور خارجه‌ی سویس)، آقای کارل بیلت (وزیر امور خارجه‌ی سوئد) و استاد دکتر کیشور محبوبانی (رئیس دانشکده‌ی سیاست عمومی دانشگاه ملی سنگاپور). دراین دیدارها بیش از هر چیز به این تاکید کردم که غرب باید نگاهش را به ایران تغییر بدهد و مردم غرب و بقیه‌ی دنیا هم بهتر است از پشت دوربین رسانه‌های غربی به ایران نگاه نکنند و سعی کنند در مورد ایران واقعیت‌ها را مورد توجه قرار دهند.
در نشست جنبی تلاش برای شهر چابك، که با شرکت شهرداران، رهبران حکومت‌های محلی و بخش خصوصی انجام شد هم، ضمن تاکید بر همین مواضع، از موقعیت و مسائل تهران صحبت کردم. همین نشست جنبی فرصتی فراهم کرد تا با آقای کن لیوینگستون (شهردار لندن)، خانم لتیتزیا موراتـّی (شهردار میلان که بازرگان و سیاست‌مدار موفقی است) و آقای گوین نیوسام (شهردار چهل و یک ساله‌ی سان‌فرانسیسکو) دیدار کنم.
لیوینگستون، شهردار لندن که یک سیاست‌مدار چپ‌گرا و منتقد دولت است در این اجلاس حرف جالبی گفت. او گفت «شهردارها می‌توانند کارهایی کنند که دولت‌ها نمی‌توانند.»
به هر حال من تنها یکی از چند ایرانی شرکت‌کننده در این اجلاس بودم و امیدوارم توانسته باشم تصویر خوب و درستی از ایران ارائه کنم. و همین طور امیدوارم بقیه نیز مشاهده‌ها و تجربه‌هایشان را در این مورد بنویسند. من نیز اگر فرصت شود بیش از این خواهم نوشت. نکات جنبی ولی جالب زیادی در این اجلاس بود. مثلا یکی این که در این مدت نه میکروفونی سوت کشید و نه موبایل کسی وسط سالن زنگ زد. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:3  توسط حمیدرضا  | 

بار اول که برف بارید من به عنوان شهردار مستقيماً مديريت خدمت‌رساني به مردم را پي‌گيري می‌کردم، اما بار دوم حتی در ایران نبودم که چنین کنم. با این حال کارکنان خدمات شهری کارهای خود را دقیق و کامل مثل ساعت انجام دادند. بله مثل ساعت. با این که همه می‌دانیم که آدم‌ها مثل ساعت از فلز صاف و براق و خلل‌ناپذیر نیستند، از گوشت و خون هستند. سرما آزارشان می‌دهد و جسم و روحشان رنج می‌کشد. واضح است که کسی دوست ندارد میان برف و سرما از خانه‌اش بیرون برود و وسط خیابان برف بروبد. اما یکی از وظایف شغلی کارکنان خدمات شهری برف‌روبی از معابر است. و وقتی صحبت از انجام وظیفه – آن هم در شرایط ناخوشایند و سخت – است، کم نیستند کسانی که به انجام حداقل کار لازم قناعت می‌کنند تا هم وظیفه‌شان را انجام بدهند، هم بیش از حد به خودشان سختی ندهند. اما دو بار بارش برف در تهران نشان داد کارمندان و كارگران خدمات شهری شهرداری تهران از این دسته نیستند. بلکه آدم‌های شریف و وظیفه‌شناسی هستند که بی‌توجه به سختی شرایط، کار خود را درست و کامل انجام می‌دهند. با اتکا به همین مردان بی ادعا و کوشا است که می‌توان شهر را به سوی بهبود پیش برد و شهر بر شانه‌های اینان ایستاده است. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:55  توسط حمیدرضا  |